تبليغاتX
...تا خدا هست

به مناسبت شهادت  استاد گرانقدر شهید چمران

چمران را كه مي نويسم

دستي مي ايد و كلمه ها را هي مي كند به سمت بي قراري ها .

چقدر اين كلمه تنهاست ،انگار ابوذر واژه است چمران.

چ ...م...ر...ا...ن

چمران را كه مي نويسم تازه مي رسم سر سطر .

سطري از كوچه هاي جنوب تهران آغاز مي شود جهان را در مي نوردد       

ودر خاكريز هاي دهلاويه زمين را به مقصد اسمان ترك مي كند .   

چمران اول سطر عاشقي است .

گاهي كه ازسمت قران به زمين باز مي گردد،باد پيشاپيش او مي خواند :

-سوگند به روندگان به ستو ه امده

-پس آتش افروزندگان به نواختن سم ها بر زمين

-پس تاخت اورندگان به بامداد..

و بعد او مي ايد پيچيده در ابر وباد و حماسه اي روشن بر سر انگشتانش .

چمران را كه مي نويسم ،مي بينم ديگر چيزي براي نوشتن نيست .

دستي مي ايد و كلمه ها را هي مي كند به سمت بي قراري ها..

 

                                                                                                      برگرفته از:دو هفته نامه خط

 

  

+ نوشته شده توسط دوست آشنا در سه شنبه سی ام خرداد 1385 و ساعت 23:29 |

َخدا  در همسايگي ما

چرا همه نقشه هاي جغرافيايي دو قسمت اند؟

 

چرا همه چيز به دو قسمت شمالي و جنوبي تقسيم مي شود ؟

 

چرا رنگ آسمان در شمال شهر آبي و در جنوب شهر خاكستري است ؟

 

چرا پرندگان جنوب شهر ي با بال هاي و صله دار پرواز مي كنند؟

چرا بهار در جنوب شهر زرد است؟

چرا برفها در جنوب شهر سياه است؟

چرا مگس هاي شمال شهري زباله هاي بهداشتي و بسته بندي مي خورند ؟

 

چرا پشه هاي شمال شهري اگر به زباله هاي جنوب شهر دست بزنند مسموم مي شوند؟

 

چرا دنياي بچه هاي شما شهر رنگي است؟

سفره هارنگين،خواب ها رنگين،لباس ها رنگين،فيلم ها رنگين

                         مگر خون آنها رنگي تر است؟

چرا آنها در شمال به دنيا مي ايند ،در شمال گهواره مي خوابند ؟در شمال مي نشينند ؟قطب شمالي ميوه را گاز مي زنند؟وقطب جنوب آن را دور مي ريزند؟ در شمال شهر زندگي مي كنند و وصيت مي كنند كه انها را در شمال قبرستان به خاك سپارند ؟

 

اگر شمال بهتر است  ،چرا جهت قبله به سمت جنوب است؟

چرا خدا خانه خود را در جهت جنوب ساخته است ؟

من به سمت جنوب نماز مي خوانم .

خدا در همسايگي ماست خدا در همه جاست !

خدا بايد در همه  جا باشد!

من اين نقشه هارا قبول ندارم .

 

چه كسي اين نقشه ها را براي ما كشيده است؟

 

وقتي باران بهاري ببارد همه نقشه هاي كاغذي را خراب مي كند

                        و همه اين نقشه ها   نقش برآب مي كند .

                                                        شاعر : قيصر امين پور

+ نوشته شده توسط دوست آشنا در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 و ساعت 17:20 |

 

اتا خدا هست دليلي بر نااميدي نيست .

ين جمله اي بود كه در پايان برگه امتحاني درس اجتماعي نوشته بودم. موقع

 

تصحيح ورقه ها متوجه شدم  يكي از دانش اموزام در پايان جمله تا خداهست دليلي

 

بر نا اميدي نيست نوشته بود :اگه خداهم به حرفات گوش نكرد چي؟

 

راستي بارها برات پيش اومده كه از همه جا ببري و ديگه هيچ اميدي برات نمونه و

 

هيچ پناهگاهي نداشته باشي. كسي نباشه ديگه به حرفات گوش كنه به خدا پناه ببري

 

اما هر چي التماسش كني خدا جوابتو نداده باشه .اون موقع چه حالي بهت دست ميده

 

تنها نقطه اميد زندگيت احساس مي كني تورو تنها گذاشته و ديگه كسي نيست به

 

حرفات گوش كنه وديگه ...

 

 

اما توي اون موقع باز هم  به خودت بگو تا خدا هست دليلي بر نااميدي نيست .

 

درسته كه فكر مي كني اون به ظاهر به حرفات گوش نداده و لي بدون كه تا هست

 

دليلي بر نا اميدي نيست. اون موقع است كه مي بيني روزنه هاي نوراني اميد تو ي

 

قلبت سو سو مي كنن خودت و دوباره پيدا مي كني وبا خودت  مي گي :

 

 

خدايا تو خالق مني و بايد به حرفام گوش كني . اگه اين كار رو نكني چرا منوآوردي.

 

حالا هم مي خواي تنهام بزاري. من كه غير تو كسي رو ندارم .

 

اگه حرفام ارزش  گوش كردن نداره پس  من  ملتمسانه  امروز ازت مي خوام كه چشمامو باز

 

كني و قلبم رو وسعت ببخشي تا بتونم ببينم همه حقيقت و صداقت هستي رو!

 

 تا نخوام از تو اون چيزي كه رضايت تورو نداره .

 

و ببخش به من همه انتصاب صفتهاي دروغين كه با وسوسه هاي شيطاني نسبت به

 

تو در ذهنم خطور كرد.

 

 

و بارالها بشناسان به من اشتباهاتي كه از روي جهالتم انجام مي دادم و به من

 

معرفتي ببخشا آني باشم كه تو دوستش داري !

 

و باز هم تا خداهست دليلي براي نا اميدي نيست.

 

تا خدا هست

+ نوشته شده توسط دوست آشنا در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 و ساعت 17:9 |

نگار من كه به مكتب نرفت وخط ننوشت                   به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

فراز هاي از خصلتهاي والاي انساني يك معلم نمونه (پيامبر اعظم (ص) )

 

*هركه را مي ديد مبادرت به سلام مي كرد و كسي در سلام بر او سبقت نگرفت .

 

*هنگام راه رفتن با آرامي و وقارراه مي رفت

 

*وقتي با كسي دست مي داد ،دست خود را زودتر از دست او بيرون نمي كشيد .

 

*با مردم چنان رفتار مي كرد كه هر كس گمان مي كرد گرامي ترين فرد نزد رسول  خدا(ص)است .

 

*چون اشاره مي كرد با دست اشاره مي كرد نه با چشم وابرو .

 

*چون با كسي سخن مي گفت كاملا بر مي گشت و به او نگاه مي كرد.

 

*با هركه مي نشست تا او اراده برخواستن نمي كرد انحضرت بر نمي خواست .

 

*اگر از كسي خطائي سر مي زد آن را نقل نمي كرد.

 

*اگر در محضر او چيزي رخ مي دادكه نا پسند وي بودنا ديده مي گرفت .

 

*هرگز سخن كسي را قطع نمي كرد مگر آنكه حرف لغو وبيهوده بگويد .

 

*پاسخ به سوالي را چند بار تكرار مي كرد تا جوابش بر شنونده مشتبه نشود .

 

*هر كه عذر مي آورد عذر او را قبول مي كرد .

 

*هر گز اطرافيان وبستگان خود را نفرين نمي كرد .

 

*هر گز ديگران را با لقب بد نمي خواند .

 

*سراغ اصحاب خود را مي گرفت واز احوال آنها جويا مي شد.

 

*با افراد در كارها مشورت مي كرد.

 

*وفادارترين مردم در عهد وپيمان بود .

 

*با نيكي دل افراد را مجذوب خود مي كرد .

 

*نام بد را تغيير مي داد وبه جاي آن نام نيكو مي گذاشت .

 

*هر گز براي خودش انتقام نمي گرفت مگر آنكه حريم حق شكسته شود .

*...                                                                            منابع:کتاب منتهی الامال مرحوم محدث قمی و مکارم االاخلاق مرحوم طبرسی

 باشد كه ما معلمان الگوي خود را برترين بنده خدا قرار دهيم .
+ نوشته شده توسط دوست آشنا در جمعه نوزدهم خرداد 1385 و ساعت 16:17 |
 بنام حنان مهر پرور

دوستان خوبم سلام :این دفعه مطلب خاصی و خبر خاصی نشد که در موردش بنویسم ایام امتحان هست و ارزو می کنم همه دانش آموزان خوب ایرا ن زمین با موفقیت امتحانات رو به پایان برسونند .

تشکر می کنم از هم خوبانی که بانظرات خوبشون به من امید ودلگرمی می دن .این دفعه خواستم از نظرات بعضی از این عزیزان توی مطالبم استفاده می کنم . و از همه نظرات شما عزیزان متشکرم .

یک آشنا**

همه شنيده ايم كه : معلمي شغل انبياست.
و در تاريخ خوانده ايم كه : در كنار بعثت انبيا ، كساني كه به پيامبران دروغين معروف بودند به دروغ خود را فرستاده خدا معرفي مي كردند.
بنا بر اين در فرهنگ معلمي ( معلمي فرهنگ است شغل نيست)،بايد بيدار بود كه پيامبران دروغين ظهور نكنند....
والسلام علي من اتبع هدي

سکوت**

تا خدا هست امید هم هست وقتی هم امید باشه گل شقایق هم در دل انسان شکوفا میشه ودر اخر هم تا شقایق هست زندگی باید کرد

لیلوا**

فهمیدن عشق را چه مشکل کردند
ما را ز درون خویش غافل کردند
انگار کسی بفکر ماهیها نیست
سهراب بیا که آب را گل کردند

*** **(راجع به مطلب روزهای آخر)

گل و درخت خیلی خوبه. مخصوصا توی حیاط مدرسه. جای یه ردیف درخت توت توی مدارس ما خالیه. زمین چمن نخواستیم. مدرسه با آدم هاش جذاب میشه. اگه معلم ها مثل کارمند ها باشن و پشت میز طلبکارانه بشینن که بچه ها جذب نمی شن. باید معلم یکی از خود بچه ها باشه. البته با رعایت ادب و احترام. احترام رو هم خود معلم نباید بشکونه البته. بچه ها کم و بیش رعایت می کنن. یا علی

 

تشکر از تمامی عزیزان که از نظرات آنها در این مطلب استفاده شد و آن عزیزانی که از نظراتشان در این مطلب استفاده نشد .

+ نوشته شده توسط دوست آشنا در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385 و ساعت 15:13 |

يكي ا زشاگردان خوبم از من خواست در پايان سال براش توي دفتر خاطرات يادگاري بنويسم .

منم شعر زير رو كه از سرودهاي خانم منا خزعل بود وظاهرا ايشان هم براي يكي از شاگردانش سروده اند رو توي دفترش نوشتم .وحالا به عنوان يادگاري تقديم مي كنم به همه عزيزان .

 

شاگرد خوبم

خواهر خوب ومحزونم

تشنگان زيادند و خفتگان بسيارتر

بايد تشنگان را سيراب كني و خفتگان را بيدار .

ترديد را از خود دور كن .

مي دانم تو تومي تواني .

احساس تنهائي مكن ‍‌‌!

 

بسيارند آنها كه چون تو بودند ورفتند،

وبسيارند  انها كه چون تو خواهند امد ؛

تو تنها نيستي خود را در ميان آنها ببين

لشكري كه در پشت داري ،

و لشكري كه در پيش است،

و مي ايد !

 

هر گز مگو كه سوختم !

بل گو جوشيدم

كه جوشيدن جهش دارد و خروش .

و سوختن ،خاكستري سرد وخاموش

 

زندگي را صحراهاي خشك مبين.

صحرا يايد جنگل شود جنگلي بر پا و شاداب .

بد ست تو ودوستانت

من مي دانم كه تو مي تواني.

 

+ نوشته شده توسط دوست آشنا در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385 و ساعت 1:3 |