به مناسبت شهادت استاد گرانقدر شهید چمران
چمران را كه مي نويسم
دستي مي ايد و كلمه ها را هي مي كند به سمت بي قراري ها .
چقدر اين كلمه تنهاست ،انگار ابوذر واژه است چمران.
چ ...م...ر...ا...ن
چمران را كه مي نويسم تازه مي رسم سر سطر .
سطري از كوچه هاي جنوب تهران آغاز مي شود جهان را در مي نوردد
ودر خاكريز هاي دهلاويه زمين را به مقصد اسمان ترك مي كند . 
چمران اول سطر عاشقي است .
گاهي كه ازسمت قران به زمين باز مي گردد،باد پيشاپيش او مي خواند :
-سوگند به روندگان به ستو ه امده
-پس آتش افروزندگان به نواختن سم ها بر زمين
-پس تاخت اورندگان به بامداد..
و بعد او مي ايد پيچيده در ابر وباد و حماسه اي روشن بر سر انگشتانش .
چمران را كه مي نويسم ،مي بينم ديگر چيزي براي نوشتن نيست .
دستي مي ايد و كلمه ها را هي مي كند به سمت بي قراري ها..
برگرفته از:دو هفته نامه خط



