

برايت از محبت مي نويسم و از درياي خوب حسرت مي نو يسم

سلام بر تو اي خورشيد تابيده بر بركه خاموش وتنهاي،
اي ماه تابان ، از روزي كه قدم بر خاك اين وادي خشك نهاده ام تو را
شناخته ام و به تو دل بسته ام.
بگذار و اضح تر بگو يم هجرت به اين خاك را به خاطر تو آغاز كرده ام و اولين
منظره اي كه از اينجا به ياد دارم سيماي صميمي و گيراي حرمت بود و مطمئنا
آخرين خا طره اي خواهد بود كه از ذهنم زدوده خواهد شد .
اي مامن تمام دردمندان و اي آرزوي مشتا قان ،آري قدم برخاك كوير فقط به
خا طر توست .اين كوير هم با وجود تو ارزشمند شده وگرنه چه كسي مي تواند
با اين كوير دست خالي سر كند .
در اين كوير و حشتناك تنها تو هستي كه زبان عاشقانت را در مي يابي و در هر
برهه از زمان متناسب با نياز ها يشان به آنها مهر مي ورزي،
اي مهر رخشان و اي كريمه خوبان ، جايگاهت آنقدر با صفا ست كه هر درد مند
وعاشقي را به خود مي خواند و دلهاي بي قرار به خاطر تو آرام مي گيرد .
هر رزوز كه چشم بر گنبد طلايت مي دوزم انوار معرفت بر دلم تا بانده مي شود و
گويي چون دم مسيحا روح وجانم تازه مي گردد .
اي محرم راز هاي من ، در اين دنيا كه همه به خود مي انديشند چه كسي را بهتر از
تو مي توانم بيابم كه درد هايم را گوش مي دهي ، اي مهر بانم با من سخن بگو و
راهنماييم باش و بگو كه چگونه آغاز كنم و چگو نه به پا يان بر سانم .
اي غريب خفته در شهر آشنايي از تو مي خواهم مرا تنها مگذاري و مددي نما من
نيز در اين ديار غريبم با من آشنا باش و راهنمايم شو !








.