
خاطره ای از پر و فسور حسابی پدر علم فیزیک در ایران به نقل از فرزندش
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پدرم حتی در 90 سالگی با داشتن نزدیک به 70 سال تجر به تدریس در دانشگاه
،شب هایی که فردایش کلاس داشتند تا نزدیکی صبح بیدار می ماند ند و
مانند دانش آموزی که باید درس هایش را پس بدهد مطالعه می کردن و مطالب
فردایش را آماده می کردند . روزی جسارت کردم و از پدر پر سیدم یعنی شما
بعد از 6دهه تدریس نمی دانید که فردا قرار است چه بگویید ؟
ایشان با مهر بانی پاسخ دادند :پسرم دانشی که به روز نباشد به درد نمی خورد ،
اگر من اطلاعاتم کهنه باشد ممکن است یکی از دانشجویان من به خارج از کشور
برود وآن جا یکی از این مباحث جدید مطرح شود و اگر او تا کنون گوشش
به این مسئله نخورده باشد در مقابل خارجی ها کم می آور د و غرور
ایرانیش لطمه می خورد .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پر ستار پروفسور در مورد ایشان می گوید :در آن شب درد ایشان به قدری شدید
بود که مجبور شدم چند نوبت قوی ترین مورفین هارا به او تز ریق کنم ریه هایش
تقریبا از کار افتاده بود و چشمانش به سختی می دید .اما همان شب دیدم
دکتر در روی تخت با تلاش و سختی زیاد مشغول مطالعه زبان آلمانی است
من با عصبانیت به ایشان گفتم شما که حالتون خوب نیست مطالعه را کنار
بگذارید اما ایشان در جواب گفتند :50 سال است با خود عهد کرده ام که
هر شب نیم ساعت زبان آلمانی بخوانم این کار برایم به عادت تبدیل شده
و اگر شبی مطالعه نکنم اصلا خوابم نمی برد .
![]()
![]()
![]()
خدا یا همتی ده تا بتوانم ا احساس مسئو لیت خود را در انجام کارم بالا ببرم .
![]()
![]()

