
چه خوش صيد دلم كردي بنازم چشم مستت را
كه كس آهوي وحشي را از اين خوشتر نمي گيرد

آن روز كبو تر دلم هواي ديدار تو را كرده بود چشم بر هم زده ودر كو چه باغهاي غربت
و تنهايي تنها اميدوصال تو بود چشمان را خيره نمي كرد 
از حض و جلايت بگويم 
اري سلام بر تو اي علي و اي عالي و اي متعالي !
آيا خورشيد گنبدت بر كسي تافته كه تير مهرت بر قلبش نتابيده باشد.
آيا مهر و عطوفتت بوده كه خلقي از درگاهت ناميد برگشته باشد .
پريدن داشته باشد .
اكنون كه در روز ميلادت كه تولد عشق است و تجلي اسما ء حسني خداوند!
نفس بهاريت سنگ بغض مرا شكو فانيده و من نيز دورا دور در پيشگاه حرم امن خواهرت بذر
عشق مي پاشم و چون باران اشك ندامت مي افشانم

اي شور انگيز تر از لبخند سپيد با مدادان !
واي همه كس از تو رضا !

تو چون شاخه هاي نوباوه گل محمدي ترد هستي كه اگر ريسمان حاجتي
بر پنجره پولادين گره بخورد با محراب مهربان ابرويت با اشارتي مي گشايي.
بي دليل نيست كه بي هيچ درنگ و در يغي لقب "رئوف ""رضا"گر فته اي! 
است را از دام صياد برهاني و تنهايش مگذاري !
سلام بر تو و سلام و صلوات برتو و تمامي عر ش نشينان
كه اينه زلال مهري و پس
" تبارك الله احسن الخالقين"











